در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عدم تقارن یا توازن در بخشها یا جنبههای یک چیز؛ نبود همقرینی یا تعادل.
Lack of equality or equivalence between parts or aspects of something; absence of symmetry.
«عدم تقارن نقاشی تأثیر پویایی ایجاد میکند.»
“The asymmetry of the painting creates a dynamic effect.”
«انسانها دارای عدم تقارن طبیعی در چهره هستند.»
“Humans have some natural facial asymmetry.”
رایج. در زمینههای عدم تعادل قابل جایگزینی است، اما عدم تعادل کاربرد گستردهتری دارد و شامل عدم تعادلهای غیرجسمانی هم میشود؛ مثلاً روانی. «تقارنناپذیری» بیشتر برای اشکال یا ساختارها استفاده میشود.
Common. Interchangeable in contexts about lack of balance, but 'imbalance' is broader and may refer also to non-physical imbalance, e.g. emotional. 'Asymmetry' is more often used for shapes or structures.
رایج. وقتی درباره اشکال یا الگوهایی که منظم نیستند به کار میرود معنی مشترک دارد. «بیقاعدگی» ممکن است اشاره به تصادفی بودن هم داشته باشد، در حالی که «عدم تقارن» به طور خاص به نبود توازن یا آینهای بودن اشاره دارد.
Common. Overlaps in meaning when referring to shapes or patterns that lack regularity. 'Irregularity' can imply randomness, while 'asymmetry' specifically means lack of mirror image or balance.