at rest

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/æt rɛst/
1phrase (عبارت)technical

عبارت — ساکن

ساکنبی‌حرکت

یعنی حرکت نداشتن و در حالت سکون بودن.

Not moving; stationary.

«ماشین بی‌حرکت ماند.»

The car remained at rest.

«توپ روی زمین ساکن است.»

The ball is at rest on the floor.

2phrase (عبارت)literary

عبارت — آرمیده

آرمیدهدر آرامش ابدی

به‌ویژه دربارهٔ مرده یعنی در آرامش ابدی آرمیده بودن.

In a state of death or peaceful final repose.

«او سرانجام در آرامش ابدی آرمیده است.»

She is finally at rest.

«او را به آرامش ابدی سپردند.»

They laid him at rest.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000