در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قلمی که جوهر را از طریق یک ساچمه کوچک در نوک خود پخش میکند.
A pen that dispenses ink through a small ball at its tip.
«من نوشتن با خودکار را ترجیح میدهم.»
“I prefer writing with a ballpoint pen.”
«او سند را با یک خودکار آبی امضا کرد.»
“He signed the document with a blue ballpoint.”
مربوط به یا تشکیل شده از یک خودکار.
Relating to or consisting of a ballpoint pen.
«این یک نقاشی با خودکار است.»
“This is a ballpoint drawing.”
«او از تکنیک خودکار استفاده کرد.»
“She used a ballpoint technique.”