befall

be·fall/bɪˈfɔːl/
be-about, aroundfallto happen, to occur
verb (فعل)formalpast (گذشته): befellpast participle (مفعولی): befallen-ing (حال): befalling3rd (سوم): befalls

فعل — اتفاق افتادن

اتفاق افتادنرخ دادن

اتفاق افتادن، خصوصاً چیز بد یا ناگوار.

To happen or occur, especially something bad or unfortunate.

«بدبختی‌هایی پس از طوفان بر شهر اتفاق افتاد.»

Misfortunes befell the town after the storm.

«خطرات زیادی ممکن است برای مسافر پیش بیاید.»

Many dangers may befall the traveler.

تفاوت با واژه‌های مشابه
occurرخ دادن

رسمی. اصطلاح خنثی برای اتفاق افتادن، در برخی زمینه‌ها جایگزین befall می‌شود.

Formal. Neutral term for something happening, interchangeable with befall in some contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000