در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
متعلق به کسی بودن.
To be the property of someone.
«این خودکار مال سارا است.»
“This pen belongs to Sarah.”
«خانه متعلق به والدین من است.»
“The house belongs to my parents.”
در جایگاه یا مکان مشخصی قرار گرفتن.
To be rightly placed in a specified position or at a specified place.
«کفشهایت در کمد جا دارند.»
“Your shoes belong in the closet.”
«این پروندهها باید در قفسه بالا قرار گیرند.»
عضو یک گروه یا سازمان خاص بودن.
To be a member of a particular group or organization.
«او عضو یک باشگاه کتاب محلی است.»
“She belongs to a local book club.”
«آیا شما عضو هیچ سازمان حرفهای هستید؟»
روزمره. 'Own' به معنای داشتن فعال و حقوق مالکیت است، در حالی که 'belong' اغلب وضعیت متعلق بودن را توصیف میکند. 'این کتاب مال من است' در مقابل 'من مالک این کتاب هستم'.
Everyday. 'Own' implies active possession and rights, while 'belong' often describes the state of being possessed by. 'This book belongs to me' vs. 'I own this book'.
روزمره. 'Fit' به معنای اندازه یا شکل صحیح برای یک فضا است. 'این قطعه اینجا جای میگیرد' به معنای جایگاه مناسب آن است، در حالی که 'این قطعه اینجا جا میشود' بر انطباق فیزیکی تأکید دارد.
Everyday. 'Fit' implies being the correct size or shape for a space. 'This piece belongs here' implies its proper place, while 'This piece fits here' emphasizes physical conformity.