blacktail

black·tail/ˈblækˌteɪl/
blackof the darkest colortailappendage at the rear of an animal
1noun (اسم)commonplural (جمع): blacktails

اسم — گوزن دم‌سیاه

گوزن دم‌سیاه

گوزن دم‌سیاه، گونه‌ای گوزن بومی غرب آمریکای شمالی.

A black-tailed deer, a species of deer native to western North America.

«ما یک گوزن دم‌سیاه را دیدیم که در چمنزار می‌چرید.»

We saw a blacktail grazing in the meadow.

«جمعیت گوزن دم‌سیاه در این منطقه سالم است.»

The blacktail population is healthy in this region.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): blacktails

اسم — ماهی دم‌سیاه

ماهی دم‌سیاه

نوعی ماهی با دم سیاه، به ویژه گونه‌ای از ماهی برام که در اقیانوس هند و آرام یافت می‌شود.

A type of fish with a black tail, specifically a species of bream found in the Indo-Pacific.

«ماهیگیران اغلب در این آب‌ها ماهی‌های دم‌سیاه صید می‌کنند.»

Fishermen often catch blacktails in these waters.

«ماهی دم‌سیاه یک ماهی خوراکی محبوب در منطقه است.»

The blacktail is a popular food fish in the region.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000