bottom out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bot·tom out/ˌbɒt.əm ˈaʊt/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به پایین‌ترین حد رسیدن

به پایین‌ترین حد رسیدنبه کف رسیدن

رسیدن به پایین‌ترین نقطه و پس از آن شروع به بهبود یا افزایش کردن.

To reach the lowest point before starting to improve or rise again.

«پس از ماه‌ها کاهش، فروش بالاخره به کف رسید.»

After months of decline, sales finally bottomed out.

«بازار مسکن به پایین‌ترین حد رسید و شروع به بهبودی کرد.»

The housing market bottomed out and started to recover.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stabilizeثابت شدن

رسمی/رایج. وقتی می‌خواهیم ثابت شدن در یک حد پایین را تأکید کنیم استفاده می‌شود. مثلاً «بازار پس از رسیدن به کف، ثابت شد.» همیشه قابل جایگزینی نیست.

Formal/common. Used when emphasizing reaching a stable low without further decline. E.g. 'The market stabilized after bottoming out.' Not always interchangeable.

متضادها
2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به کف رسیدن

به کف رسیدنکفی شدن

وقتی وسیله یا جسم به کف سطح می‌رسد و روی آن می‌ایستد یا متوقف می‌شود.

For a vehicle or object to rest on its bottom surface because it has reached the lowest possible point.

«ماشین روی جاده ناهموار به کف رسید.»

The car bottomed out on the uneven road.

«مراقب باش وقتی از روی آن سنگ‌ها رد می‌شوی کفی نشوی.»

Be careful not to bottom out when driving over those rocks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scrapeخراشیدن

روزمره. وقتی برای برخورد کف باعث خراش یا صدا شود استفاده می‌شود. همیشه جایگزین نیست چون bottom out به توقف روی کف هم اشاره دارد.

Everyday. Often used when the bottom touching causes a scrape or noise. Not always interchangeable as 'bottom out' implies resting, not just contact.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000