bronzy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bron·zy/ˈbrɒn.zi/
bronzebrownish metallic color-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): bronziersuperlative (عالی): bronziest

صفت — برنزی

برنزیشبیه برنز

دارای رنگ یا ظاهری شبیه به برنز؛ قهوه‌ای با درخشش فلزی.

Having a color or appearance resembling bronze; brownish with a metallic sheen.

«مجسمه رنگ برنزی دارد که زیر آفتاب می‌درخشد.»

“The statue has a bronzy finish that shines in the sun.”

«پوستش بعد از سفر رنگ برنزی گرفت.»

“Her skin took on a bronzy hue after the trip.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000