carried away

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

car·ried a·way/ˈkærid əˈweɪ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more carried awaysuperlative (عالی): most carried away

صفت — از خود بی‌خود

از خود بی‌خودزیاده‌رو

آن‌قدر هیجان‌زده یا درگیر شدن که آدم کنترل یا قضاوت درستش را از دست بدهد.

so excited or involved that one loses restraint or good judgment

«زیادی هیجان‌زده شدم و سه کتاب خریدم.»

I got carried away and bought three books.

«در تزیینات زیاده‌روی نکن.»

Do not get carried away with the decorations.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000