carved

/kɑːrvd/
carveto cut shapes into a material-edpast tense / past participle marker
adjective (صفت)common

صفت — حکاکی شده

حکاکی شدهمنقوش

نقش‌دار یا شکل داده شده با بریدن روی سطح.

Engraved or shaped by cutting into a surface.

«مجسمه حکاکی شده در موزه قرار داشت.»

The carved statue stood in the museum.

«او جعبه چوبی منقوش را به من نشان داد.»

She showed me a carved wooden box.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engravedحکاکی شده

رسمی. معنی مشابه دارد و به طور خاص به نقش زدن روی ماده اشاره دارد.

Formal. Similar meaning, specifically means cut designs into material.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000