adjective (صفت)common
صفت — حکاکی شده
حکاکی شدهمنقوش
نقشدار یا شکل داده شده با بریدن روی سطح.
Engraved or shaped by cutting into a surface.
«مجسمه حکاکی شده در موزه قرار داشت.»
“The carved statue stood in the museum.”
«او جعبه چوبی منقوش را به من نشان داد.»
“She showed me a carved wooden box.”
تفاوت با واژههای مشابه
engraved— حکاکی شده
رسمی. معنی مشابه دارد و به طور خاص به نقش زدن روی ماده اشاره دارد.
Formal. Similar meaning, specifically means cut designs into material.