در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
از چیزی جدا شدن یا قطع ارتباط کردن؛ دیگر ارتباط نداشتن.
To separate or disconnect from something; to stop associating or being connected.
«او خود را از گروه جنجالی جدا کرد.»
“She dissociated herself from the controversial group.”
«دارو میتواند باعث شود بیماران از واقعیت جدا شوند.»
متداول. به معنای جدا کردن به صورت فیزیکی یا احساسی؛ میتواند به جای dissociate در موارد جدایی استفاده شود.
Common. Means to separate physically or emotionally; can replace dissociate when referring to separation.