do one's damnedest

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

do one's damn·ed·est/du wʌnz ˈdæmdɪst/
phrase (عبارت)informal

عبارت — هر کاری از دستش برمی‌آید کردن

هر کاری از دستش برمی‌آید کردنتمام توانش را گذاشتن

تا جایی که می‌شود سخت تلاش کردن است.

To try as hard as possible.

«او برای بردن هر کاری از دستش برمی‌آمد کرد.»

She did her damnedest to win.

«تمام توانم را می‌گذارم که امروز تمامش کنم.»

I'll do my damnedest to finish today.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000