do one's homework

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

do one's home·work/du wʌnz ˈhoʊmwɝk/
1phrase (عبارت)common

عبارت — تکلیف انجام دادن

تکلیف انجام دادن

تکلیف مدرسه را در خانه انجام دادن است.

To complete schoolwork assigned to be done at home.

«تکلیفت را پیش از شام تمام کن.»

Finish your homework before dinner.

«او بعد از مدرسه تکلیفش را انجام داد.»

She did her homework after school.

2phrase (عبارت)common

عبارت — خوب تحقیق کردن

خوب تحقیق کردنآماده‌سازی کردن

پیش از تصمیم گرفتن با دقت تحقیق و آماده‌سازی کردن است.

To research or prepare carefully before making a decision.

«پیش از خرید خودرو خوب تحقیق کن.»

Do your homework before buying a car.

«آن‌ها دربارهٔ شرکت به‌خوبی تحقیق کردند.»

They did their homework on the company.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000