dominantly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dom·i·nant·ly/ˈdɒmɪnəntli/
dominantexerting control or influence-lyin a manner or way
adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): dominantposition (جایگاه): middle

قید — به طور مسلط

به طور مسلطبه شکلی غالب

به گونه‌ای که تسلط، قدرت یا برجستگی بر دیگران را نشان می‌دهد.

In a way that shows control, authority, or prominence over others.

«او در جلسه به طور مسلط صحبت کرد.»

He spoke dominantly in the meeting.

«صفت به طور غالب به ارث رسید.»

The trait was inherited dominantly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
authoritativelyاقتدارانه

رسمی. روی رفتار دارای قدرت و کنترل تاکید دارد.

Formal. Emphasizes authority and control in behavior.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000