dynamiting

dy·na·mi·ting/ˈdaɪnəˌmaɪtɪŋ/
dynamiteexplosive material-ingpresent participle or gerund
noun (اسم)technical

اسم — انفجار با دینامیت

انفجار با دینامیتعمل دینامیت‌گذاری

عمل استفاده از دینامیت برای انفجار یا تخریب چیزی.

The act of using dynamite to explode or blast something.

«باید مسیر را با دینامیت باز می‌کردند.»

Dynamiting was required to clear the path.

«این پروژه شامل انفجارهای فراوان دینامیت بود.»

The project involved a lot of dynamiting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000