در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک عضله، غده یا ارگان که به محرک، به ویژه یک تکانه عصبی، پاسخ میدهد.
A muscle, gland, or organ that responds to a stimulus, especially a nerve impulse.
«سلولهای عملکننده در پاسخ به انتقالدهنده عصبی منقبض میشوند.»
“The effector cells contract in response to the neurotransmitter.”
«مغز سیگنالهایی را به اندامهای پاسخدهنده مختلف در بدن میفرستد.»
“The brain sends signals to various effectors in the body.”
فنی. 'Responder' یک اصطلاح کلی برای چیزی است که پاسخ میدهد. 'Effector' به طور خاص در زیستشناسی برای اشاره به یک ساختار بیولوژیکی که پاسخی به یک محرک را انجام میدهد، استفاده میشود. آنها در یک بافت بیولوژیکی دقیق قابل تعویض نیستند. 'پاسخدهندگان سیستم ایمنی به عوامل بیماریزا حمله میکنند' درست است.
Technical. 'Responder' is a general term for something that responds. 'Effector' is specifically used in biology to refer to a biological structure that carries out a response to a stimulus. They are not interchangeable in a precise biological context. 'The immune system's responders attack pathogens' works.
در زیستشناسی مولکولی، مولکولی که به یک پروتئین متصل میشود و در نتیجه فعالیت آن را تغییر میدهد.
In molecular biology, a molecule that binds to a protein and thereby alters its activity.
«افکتورهای آلوستریک میتوانند عملکرد آنزیم را فعال یا مهار کنند.»
“Allosteric effectors can activate or inhibit enzyme function.”
«این دارو به عنوان یک افکتور عمل میکند و تعاملات پروتئینی را تغییر میدهد.»
“The drug acts as an effector, modifying protein interactions.”
در رباتیک، دستگاهی در انتهای بازوی رباتیک، که برای تعامل با محیط طراحی شده است.
In robotics, a device at the end of a robotic arm, designed to interact with the environment.
«ابزار پایانی ربات را میتوان برای کارهای مختلف تغییر داد.»
“The robot's effector can be changed for different tasks.”
«این اند افکتور برای دستکاری دقیق اجزای کوچک طراحی شده است.»
“This effector is designed for precise manipulation of small components.”
فنی. 'گیره' نوع خاصی از اند افکتور است که برای گرفتن اشیا طراحی شده است. این یک زیرمجموعه است، نه یک مترادف کامل. 'بازوی رباتیک برای مرتب کردن قطعات از یک گیره استفاده کرد' درست است.
Technical. A 'gripper' is a specific type of end-effector designed for grasping objects. It's a subset, not a full synonym. 'The robotic arm used a gripper to sort the parts' works.