energizing

en·er·giz·ing/ˈɛnərˌdʒaɪzɪŋ/
en-to cause to beergwork, energy-izeto make or cause-ingpresent participle
adjective (صفت)common

صفت — انرژی‌بخش

انرژی‌بخشتوانمند کننده

انرژی‌بخش یا توان‌افزا؛ سرزنده‌کننده

Giving energy or vitality; invigorating

«دویدن صبحگاهی انرژی‌بخش بود.»

The morning jog was energizing.

«این نوشیدنی تأثیر انرژی‌بخشی دارد.»

This drink has an energizing effect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
invigoratingسرحال‌کننده

رایج. باعث انرژی یا قدرت تازه می‌شود.

Common. Causes renewed energy or strength.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000