expressively

ex·pres·sive·ly/ɪkˈsprɛsɪvli/
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): expressiveposition (جایگاه): middle

قید — با بیانگری

با بیانگریبا ابراز احساسات

به صورتی که احساسات یا افکار را به‌وضوح نشان می‌دهد.

In a manner that clearly shows feelings or thoughts.

«او با بیانگری صحبت کرد تا احساساتش را منتقل کند.»

She spoke expressively to convey her emotions.

«بازیگر در طول نمایش به‌صورت قابل بیان حرکات بدنی انجام داد.»

The actor gestured expressively during the play.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emphaticallyبا تأکید

رسمی. بر بیان قوی یا واضح تاکید دارد.

Formal. Emphasizes strong or clear expression.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000