fillet

fil·let/ˈfɪl.ɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): fillets

اسم — فیله

فیلهتکه بدون استخوان

یک تکه گوشت یا ماهی بدون استخوان

A boneless piece of meat or fish

«من یک فیله سالمون گریل شده سفارش دادم.»

I ordered a grilled salmon fillet.

«مرغ را به فیله تقسیم کن.»

Cut the chicken into fillets.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stripتکه

رایج. لفظ کلی برای تکه‌های نازک گوشت یا ماهی که در بعضی موارد با fillet هم‌معنی می‌شود.

Common. A generic term for a thin piece of meat or fish, used interchangeably with fillet in some contexts.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): filletedpast participle (مفعولی): filleted-ing (حال): filleting3rd (سوم): fillets

فعل — فیله کردن

فیله کردنبرش دادن

برش دادن گوشت یا ماهی به صورت فیله

To cut meat or fish into fillets

«آشپز به خوبی ماهی را فیله کرد.»

The chef filleted the fish expertly.

«او قبل از پختن گوشت را فیله می‌کند.»

She fillets the meat before cooking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sliceبرش دادن

رایج. لفظ عمومی برای برش دادن، هنگام اشاره به برش نازک گاهی معادل fillet است.

Common. General term for cutting, interchangeable with fillet when referring to cutting into thin pieces.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000