find one's feet

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/faɪnd wʌnz fit/
phrase (عبارت)common

عبارت — جا افتادن

جا افتادنخود را پیدا کردن

در موقعیت تازه کم‌کم جا افتادن و با اعتمادبه‌نفس عمل کردن.

To become confident and able to cope in a new situation.

«چند هفته طول کشید تا جا بیفتم.»

It took me weeks to find my feet.

«او دارد در کارش جا می‌افتد.»

She is finding her feet at work.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000