find oneself

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

find one·self/faɪnd wʌnˈsɛlf/
phrase (عبارت)common

عبارت — خود را شناختن

خود را شناختنخود را پیدا کردن

شناخت روشن‌تری از هویت، ارزش‌ها یا هدف زندگی خود پیدا کردن.

To discover one's identity, values, or purpose.

«او برای شناختن خودش به خارج سفر کرد.»

She traveled abroad to find herself.

«او هنوز تلاش می‌کند خودش را پیدا کند.»

He is still trying to find himself.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000