fingerling

fin·ger·ling/ˈfɪŋɡərlɪŋ/
fingerdigit-lingsmall or young
noun (اسم)technicalplural (جمع): fingerlings

اسم — ماهی کوچک

ماهی کوچکماهی جوان

ماهی جوان یا کوچک، به ویژه تازه از تخم درآمده یا اندازه انگشت.

A young or small fish, especially recently hatched or finger-sized.

«رودخانه در بهار پر از ماهی‌های کوچک است.»

The river is full of fingerlings in spring.

«ماهیگیران ماهی‌های کوچک را به آب بازگرداندند.»

Fishermen released the fingerlings back into the water.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000