gel

/dʒɛl/
1noun (اسم)common

اسم — ژل

ژل

ماده ژله‌ای شکل برای حالت دادن مو یا مصارف دارویی

A jelly-like substance used for hair styling or medicinal purposes

«او برای حالت دادن موهایش از ژل استفاده کرد.»

She used gel to style her hair.

«زخم با ژل آنتی‌بیوتیک درمان شد.»

The wound was treated with antibiotic gel.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): gelledpast participle (مفعولی): gelled-ing (حال): gelling3rd (سوم): gels

فعل — به هم پیوستن

به هم پیوستنجامه عمل پوشیدن

با هم جمع شدن و تشکیل یک کل منسجم دادن

To come together and form a coherent whole

«تیم بعد از چند تمرین شروع به هماهنگی کرد.»

The team started to gel after a few practices.

«ایده‌های آنها به خوبی با هم جور درمی‌آید.»

Their ideas gel well together.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000