get one's foot in the door

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡɛt wʌnz fʊt ɪn ðə dɔr/
phrase (عبارت)informal

عبارت — راه ورود پیدا کردن

راه ورود پیدا کردناولین فرصت را به دست آوردن

اولین فرصت برای ورود به یک شغل یا سازمان را به دست آوردن

to gain an initial opportunity in a career or organization

«کارآموزی راه ورود او را باز کرد.»

An internship got her foot in the door.

«او می‌خواهد راهی برای ورود به آن شرکت پیدا کند.»

He wants to get his foot in the door at the firm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000