go to town
/ɡoʊ tə taʊn/
1phrase (عبارت)informal
عبارت — با تمام توان انجام دادن
با تمام توان انجام دادنحسابی مایه گذاشتن
کاری را با شور زیاد یا با تمام توان انجام دادن است.
To do something with great energy, enthusiasm, or thoroughness.
«آنها واقعاً برای تزیینات سنگ تمام گذاشتند.»
“They really went to town on the decorations.”
«گروه با تمام توان کار کرد و پروژه را زود تمام کرد.»
“The team went to town and finished the project early.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — به شهر رفتن
به شهر رفتن
از روستا یا حومه برای کار یا خرید به شهر رفتن است.
To travel from a rural area to a town or city.
«ما هر شنبه برای خرید به شهر میرویم.»
“We go to town every Saturday for groceries.”
«او برای دیدن پزشک به شهر رفت.»
“He went to town to see the doctor.”