در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عمل جویدن با لثه، به خصوص در نوزادان یا حیوانات قبل از درآمدن دندانها.
The act of a baby or animal chewing with its gums before teeth emerge.
«توله سگ برای تسکین درد دندان درآوردن، هر چیزی را با لثههایش میجوید.»
“The puppy was gumming on everything to relieve its teething pain.”
«نوزاد بیشتر بعدازظهر را به جویدن اسباببازیاش با لثههایش گذراند.»
“The baby spent most of the afternoon gumming on its toy.”
مادهای چسبناک یا رزینی، به خصوص صمغ عربی، که به عنوان چسب یا غلظتدهنده استفاده میشود.
A sticky or resinous material, especially gum Arabic, used as an adhesive or thickening agent.
«فرآیند صمغزدایی پاکتها باعث میشود که خودچسب شوند.»
“The process of gumming the envelopes makes them self-sealing.”
«هنرمندان از تکنیکهای رزینکاری برای برخی از عملیات روی کاغذ استفاده میکردند.»
“Artists used gumming techniques for certain paper treatments.”