gummed

/ɡʌmd/
adjective (صفت)common

صفت — چسبناک

چسبناکآدامسی

دارای سطح چسبناک به خاطر آدامس یا چسب.

Having a sticky or adhesive surface due to gum or glue.

«پاکت روی درب آن چسبناک بود.»

The envelope was gummed on the flap.

«بعد از جویدن، انگشتانش آدامسی شده بود.»

He had gummed fingers after chewing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000