half

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæf/
1noun (اسم)commonplural (جمع): halves

اسم — نصف

نصفنیمه

یکی از دو قسمت مساوی که چیزی به آن تقسیم شده است.

One of two equal parts into which something is divided.

«او نصف کیک را خورد.»

He ate half of the cake.

«من نیم ساعت صبر کردم.»

I waited for half an hour.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): halfsuperlative (عالی): half

صفت — نصف

نصفنیم

متشکل از یکی از دو قسمت مساوی یک چیز.

Consisting of one of two equal parts of something.

«ما به نیم لیتر شیر نیاز داریم.»

We need a half-liter of milk.

«بطری نیمه پر است.»

The bottle is half full.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000