have one's hands full

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hæv wʌnz hændz fʊl/
phrase (عبارت)common

عبارت — سرش شلوغ بودن

سرش شلوغ بودندستش پر بودن

آن‌قدر گرفتار کار یا موقعیتی دشوار بودن که وقت یا توان دیگری نداشتن.

To be very busy dealing with a demanding task or situation.

«رسیدگی به دوقلوها حسابی سرم را شلوغ کرده است.»

I have my hands full with the twins.

«تیم امروز خیلی گرفتار است.»

The team has its hands full today.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000