hold onto

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hold on·to/hoʊld ˈɑːntuː/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — نگه داشتن

نگه داشتنحفظ کردن

چیزی را نگه داشتن و آن را از دست ندادن یا واگذار نکردن.

To keep something and not give it away or lose it.

«بلیتت را نگه دار.»

Hold onto your ticket.

«او نامه‌های قدیمی را نگه داشت.»

She held onto the old letters.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — محکم گرفتن

محکم گرفتنچسبیدن به

کسی یا چیزی را محکم گرفتن.

To grip someone or something tightly.

«نرده را محکم بگیر.»

Hold onto the rail.

«بچه محکم به مادرش چسبیده بود.»

The child held onto her mother.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000