hoofbeat

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

hoof·beat/ˈhuːfbiːt/
hoofhard part of an animal's footbeata stroke or sound
noun (اسم)commonplural (جمع): hoofbeats

اسم — صدای سم اسب

صدای سم اسبکوبش سم

صدایی که سم اسب هنگام برخورد با زمین ایجاد می‌کند.

The sound made by a horse's hoof hitting the ground.

«ما صدای سم اسبان در حال نزدیک شدن را از دور شنیدیم.»

We heard the distant hoofbeats of horses approaching.

«صدای ریتمیک سم اسب سکوت شب را پر کرد.»

The rhythmic hoofbeat filled the quiet night.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000