hug

/hʌɡ/
1verb (فعل)common

فعل — بغل کردن

بغل کردنآغوش گرفتن

دست کسی را با گرمی و محکم گرفتن برای نشان دادن محبت یا آرامش دادن.

To hold someone tightly in one’s arms to show affection or comfort.

«او مادرش را محکم در آغوش گرفت.»

She hugged her mother tightly.

«او پس از مدت‌ها دوستش را بغل کرد.»

He hugged his friend after a long time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
embraceدر آغوش گرفتن

رسمی یا ادبی. بیشتر در نوشتار یا موارد احساسی به جای hug به کار می‌رود، کمتر در مکالمه غیررسمی. مثلا 'She embraced her friend warmly' مناسب است اما 'He embraced the idea' معنای استعاری دارد.

Formal or literary. Can replace 'hug', especially in written or emotional contexts, less used in casual speech. 'She embraced her friend warmly' fits, but 'He embraced the idea' is figurative.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): hugs

اسم — در آغوش گرفتن

در آغوش گرفتنبغل

عمل گرفتن کسی در آغوش به عنوان علامتی از محبت یا آرامش.

An act of holding someone tightly in one’s arms as a gesture of love or comfort.

«او یک بغل بزرگ به او داد.»

He gave her a big hug.

«آن بغل باعث شد احساس بهتری داشته باشد.»

The hug made her feel better.

تفاوت با واژه‌های مشابه
embraceآغوش

رسمی‌تر یا شاعرانه‌تر نسبت به hug است. معمولا در زمینه‌های احساسی قابل جابجایی است. 'They shared a warm embrace' شاعرانه‌تر از 'hug' است.

More formal or poetic than 'hug'. Generally interchangeable in emotional contexts. 'They shared a warm embrace' sounds more literary than 'hug'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000