jobbed

/dʒɒbd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): jobbedpast participle (مفعولی): jobbed-ing (حال): jobbing3rd (سوم): jobs

فعل — کار کرده

کار کردهدلال کرده

شکل گذشته و اسم مفعول فعل job (کار کردن در شغل‌های متفرقه، کار دلالی سهام یا کالا، در شغلی خاص کار کردن)

Past tense and past participle of 'job' (to do odd jobs; to deal in stocks, securities, or goods as a jobber; to work at a particular job).

«او سال‌ها برای این شرکت کار می‌کرد.»

He jobbed for the company for years.

«پیمانکار کارهای کوچک‌تر را به صورت قراردادی واگذار کرد.»

The contractor jobbed out the smaller tasks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
workedکار کرده

متداول. یک مترادف عمومی برای انجام کار یا وظیفه. 'او تمام روز سخت کار کرد' درست است، 'او چند کار متفرقه را jobbed کرد' برای کار عمومی کمتر متداول است.

Common. A general synonym for performing labor or a task. 'He worked hard all day' works, 'He jobbed a few odd tasks' is less common for general labor.

dealtمعامله کرده

متداول. برای خرید و فروش، به ویژه در ظرفیت حرفه‌ای استفاده می‌شود. 'او در عتیقه معامله می‌کرد' صحیح است. با معنای کلی 'job' به معنای 'کار کردن' قابل تعویض نیست.

Common. Used for buying and selling, especially in a professional capacity. 'He dealt in antiques' is correct. Not interchangeable for general 'job' meaning 'to work'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000