leave off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/liv ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دست کشیدن از

دست کشیدن ازمتوقف کردن

انجام دادن یا استفاده از چیزی را متوقف کردن.

To stop doing or using something.

«دست از اذیت کردن خواهرت بردار.»

Leave off teasing your sister.

«او سال گذشته سیگار کشیدن را ترک کرد.»

He left off smoking last year.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — حذف کردن

حذف کردنجا انداختن

چیزی را از گفتار، نوشته یا فهرست حذف کردن.

To omit something from speech, writing, or a list.

«بند آخر را حذف کن.»

Leave off the last paragraph.

«او نامش را اشتباهی جا انداخت.»

She left off his name by mistake.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000