lose touch

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/luːz tʌtʃ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — از هم بی‌خبر شدن

از هم بی‌خبر شدنارتباط را قطع کردن

ارتباط منظم خود را با کسی از دست دادن.

To stop communicating regularly with someone.

«بعد از دانشگاه از هم بی‌خبر شدیم.»

We lost touch after university.

«ارتباطت را با دوستان قدیمی‌ات قطع نکن.»

Do not lose touch with your old friends.

2phrase (عبارت)common

عبارت — از جریان عقب افتادن

از جریان عقب افتادنارتباط خود را از دست دادن

دیگر از موضوعی یا تغییرات یک حوزه سر درنیاوردن و با آن همراه نماندن.

To no longer understand or keep up with a subject, group, or changing situation.

«شرکت دیگر نیاز مشتریانش را درست نمی‌فهمد.»

The company has lost touch with its customers.

«او از فناوری مدرن عقب افتاد.»

He lost touch with modern technology.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000