make a move

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/meɪk ə muːv/
1phrase (عبارت)common

عبارت — اقدام کردن

اقدام کردندست‌به‌کار شدن

بعد از مکث یا فکر کردن، دست به عمل زدن.

To take action after waiting or considering what to do.

«باید پیش از بالا رفتن قیمت‌ها اقدام کنیم.»

We need to make a move before prices rise.

«او دست‌به‌کار شد و برای آن شغل درخواست داد.»

She made a move and applied for the job.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — ابراز علاقه کردن

ابراز علاقه کردنبرای نزدیک شدن پیش‌قدم شدن

برای شروع رابطه، علاقه عاشقانه‌ات را به کسی نشان دادن.

To show romantic or sexual interest in someone.

«او بالاخره در مهمانی ابراز علاقه کرد.»

He finally made a move at the party.

«منتظر بودم او برای نزدیک شدن پیش‌قدم شود.»

I was waiting for her to make a move.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000