marrowbone

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mar·row·bone/ˈmær.oʊˌboʊn/
marrowthe soft tissue inside bonesbonehard connective tissue forming the skeleton
noun (اسم)commonplural (جمع): marrowbones

اسم — استخوان مغزدار

استخوان مغزداراستخوان مغز استخوان

استخوانی که مغز داخل آن قرار دارد و معمولاً برای غذا یا دارو استفاده می‌شود.

The bone containing marrow, often used as food or for medicinal purposes.

«سوپ طعم غنی استخوان مغزدار داشت.»

The soup was rich with marrowbone flavor.

«او استخوان مغزدار را برای سگ کباب کرد.»

She roasted a marrowbone for the dog.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000