micturate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mic·tu·rate/ˈmɪktjʊreɪt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): micturatedpast participle (مفعولی): micturated-ing (حال): micturating3rd (سوم): micturates

فعل — ادرار کردن

ادرار کردن

ادرار کردن؛ دفع ادرار.

To urinate; to pass urine.

«بیمار بدون کمک قادر به ادرار کردن نبود.»

The patient was unable to micturate without assistance.

«پزشکان توانایی ادرار کردن را پس از جراحی کنترل می‌کنند.»

Doctors monitor the ability to micturate after surgery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
urinateادرار کردن

رسمی/پزشکی. در متن‌های رسمی یا پزشکی به جای micturate به کار می‌رود.

Formal/medical. Used in clinical or formal contexts as a synonym for micturate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000