mottle

mot·tle/ˈmɒtl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): mottledpast participle (مفعولی): mottled-ing (حال): mottling3rd (سوم): mottles

فعل — لکه‌دار کردن

لکه‌دار کردننقاط ایجاد کردن

علامت‌گذاری با نقاط یا لکه‌های رنگی یا سایه‌دار متفاوت.

To mark with spots or blotches of different colors or shades.

«پرهای پرنده با لکه‌های قهوه‌ای و سفید پوشیده شده بود.»

The bird’s feathers were mottled with brown and white.

«صورتش بعد از آفتاب‌سوختگی لکه‌دار شد.»

His face mottled with spots after the sunburn.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000