normative

nor·ma·tive/ˈnɔːrmətɪv/
norma standard or pattern-ativetending to / related to
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more normativesuperlative (عالی): most normative

صفت — هنجاری

هنجاریمعیاریقاعده‌ای

چیزی که یک استاندارد یا هنجار، به ویژه در مورد رفتار، را تعیین می‌کند یا به آن مربوط می‌شود یا از آن نشأت می‌گیرد.

Establishing, relating to, or deriving from a standard or norm, especially of behavior.

«اخلاق هنجاری بر برقراری استانداردهای اخلاقی رفتار تمرکز دارد.»

Normative ethics focuses on establishing moral standards of behavior.

«این گزارش یک چارچوب هنجاری برای ارزیابی کیفیت آموزشی ارائه می‌دهد.»

The report provides a normative framework for assessing educational quality.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prescriptiveتجویزی

رسمی/دانشگاهی. 'تجویزی' به وضوح بیان می‌کند که چه کاری باید انجام شود یا چیزی چگونه باید باشد. 'هنجاری' به آنچه معمول یا ایده‌آل تلقی می‌شود اشاره دارد که سپس می‌تواند به صورت تجویزی استفاده شود. 'یک دستور زبان تجویزی قوانین را تعریف می‌کند' درست است، 'اخلاق هنجاری استانداردهای اخلاقی را بررسی می‌کند' درست است.

Formal/Academic. 'Prescriptive' explicitly states what should be done or how something should be. 'Normative' refers to what is considered typical or ideal, which can then be used prescriptively. 'A prescriptive grammar defines rules' works, 'normative ethics discusses moral standards' works.

standardاستانارد

رایج. در حالی که 'استاندارد' می‌تواند آنچه را که معمول است توصیف کند، 'هنجاری' به یک قضاوت یا انتظار درباره آنچه *باید* استاندارد باشد اشاره دارد. 'عملکرد استاندارد' درست است، 'اصول هنجاری' هنگام صحبت از ایده‌آل‌ها درست است.

Common. While 'standard' can describe what is typical, 'normative' implies a judgment or expectation of what *should* be the standard. 'Standard practice' works, 'normative principles' works when talking about ideals.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000