part of the furniture

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

part of the fur·ni·ture/pɑrt əv ðə ˈfɜrnɪtʃər/
phrase (عبارت)informal

عبارت — جزئی ثابت از جمع بودن

جزئی ثابت از جمع بودنمثل اثاثیهٔ آنجا شدن

کسی که آن‌قدر مدت زیادی در جایی بوده که دیگران تقریباً حضورش را عادی و نادیدنی می‌دانند.

Someone who has been somewhere so long that people hardly notice them anymore.

«بعد از ده سال، او جزئی ثابت از آنجاست.»

After ten years, he is part of the furniture.

«او در کافه مثل یکی از همیشگی‌ها شده است.»

She has become part of the furniture at the café.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000