photography

pho·tog·ra·phy/fəˈtɒɡrəfi/
noun (اسم)common

اسم — عکاسی

عکاسی

هنر یا فعالیت گرفتن و پردازش عکس‌ها

The art or practice of taking and processing photographs

«او عکاسی را در دانشگاه می‌خواند.»

He studies photography at university.

«عکاسی نیاز به دوربین خوب و مهارت دارد.»

Photography requires a good camera and skill.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000