pictographic

pic·to·graph·ic/ˌpɪktəˈɡræfɪk/
pictographpicture symbol-icrelated to
adjective (صفت)formal

صفت — تصویرنویسی

تصویرنویسیمربوط به تصویرنوشت

مربوط به یا نشان‌دهنده تصویرنوشت‌ها یا نمادهای تصویری.

Relating to or represented by pictographs or symbolic pictures.

«آن‌ها کتیبه‌های تصویرنویسی‌شده روی دیوارهای غار یافتند.»

They found pictographic inscriptions on the cave walls.

«خط باستانی عمدتاً تصویرنویسی است.»

The ancient script is largely pictographic.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000