pieced

/piːst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): piecedpast participle (مفعولی): pieced-ing (حال): piecing3rd (سوم): pieces

فعل — متصل کرد

متصل کردجمع کرد

گذشته کلمه piece؛ جمع کردن یا تعمیر چیزی با به هم وصل کردن قطعات.

Past tense of 'piece': to assemble or repair by joining parts together.

«او پارچه پاره شده را با دقت دوخت.»

She pieced the torn fabric carefully.

«او سرنخ‌ها را کنار هم گذاشت تا معما را حل کند.»

He pieced the clues together to solve the mystery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
assembledسرهم‌بندی کرد

رایج. وقتی قطعات را به هم وصل می‌کنند مشابه است.

Common. Similar when joining parts to make a whole.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000