pierced

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pɪərst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): piercedpast participle (مفعولی): pierced-ing (حال): piercing3rd (سوم): pierces

فعل — سوراخ کرد

سوراخ کردپرتاب کردپاره کرد

گذشته فعل ‘pierce’ به معنای سوراخ کردن چیزی با جسم تیز.

Past form of 'pierce' meaning to make a hole in something by a sharp object.

«او هفته پیش گوش‌هایش را سوراخ کرد.»

She pierced her ears last weekend.

«تیر دقیقا هدف را سوراخ کرد.»

The arrow pierced the target perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
puncturedسوراخ کرد

رایج. معنای مشابه دارد اما معمولاً برای لاستیک یا مواد استفاده می‌شود؛ می‌تواند جایگزین pierced شود اگر مناسب باشد.

Common. Similar meaning but often used for tires or materials; can replace 'pierced' if suitable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000