put one's cards on the table

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put one's cards on the ta·ble/pʊt wʌnz kɑrdz ɑn ðə ˈteɪbəl/
phrase (عبارت)common

عبارت — رو بازی کردن

رو بازی کردنهمه‌چیز را صریح گفتن

درباره نیت، برنامه یا موضع خود کاملاً صادق و روشن بودن.

To be completely honest about one's intentions, plans, or position.

«بیایید رو بازی کنیم.»

Let us put our cards on the table.

«او در جلسه همه‌چیز را صریح گفت.»

She put her cards on the table during the meeting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000