put one's foot in one's mouth

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊt wʌnz fʊt ɪn wʌnz maʊθ/
phrase (عبارت)informal

عبارت — حرف نسنجیده زدن

حرف نسنجیده زدنگاف زبانی دادن

ناخواسته حرفی خجالت‌آور، بی‌ملاحظه یا توهین‌آمیز زدن.

To say something embarrassing, tactless, or offensive without intending to.

«در مهمانی حرف نسنجیده‌ای زدم.»

I put my foot in my mouth at the party.

«او دوباره گاف زبانی داد.»

She put her foot in her mouth again.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000