richly

rich·ly/ˈrɪtʃli/
richhaving wealth or fullness-lyadverb suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): richposition (جایگاه): end

قید — به طور فراوان

به طور فراوانغنیانه

به روشی که فراوان، پر یا بسیار رضایت‌بخش است.

In a way that is abundant, full, or deeply satisfying.

«کیک به طور فراوان با شکلات تزئین شده بود.»

The cake was richly decorated with chocolate.

«او به طور پرشور و با احساس صحبت کرد.»

She spoke richly and with passion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
abundantlyفراوان

رسمی. معنای نزدیک، تأکید بر کمیت یا شدت.

Formal. Close in meaning, emphasizes quantity or intensity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000