slid

/slɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): slidpast participle (مفعولی): slid-ing (حال): sliding3rd (سوم): slides

فعل — سرخوردن

سرخوردنلغزیدن

به آرامی روی یک سطح بدون بلند شدن حرکت کردن.

Moved smoothly along a surface without lifting.

«گلدان از روی میز سر خورد.»

The vase slid off the table.

«او روی جاده یخی سر خورد.»

He slid down the icy road.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glidedلغزیدن

رسمی. معنای مشابه اما بر نرمی یا ظرافت تاکید دارد.

Formal. Similar meaning but suggests more smoothness or grace.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000