sob

/sɒb/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): sobbedpast participle (مفعولی): sobbed-ing (حال): sobbing3rd (سوم): sobs

فعل — هق‌هق کردن

هق‌هق کردنزل زدن با بغض

با نفس‌هایی منقطع و صدای بلند گریه کردن.

To cry noisily with convulsive breaths.

«او پس از شنیدن خبر هق‌هق کرد.»

She sobbed after hearing the news.

«او آرام در گوشه‌ای هق‌هق می‌کرد.»

He sobbed quietly in the corner.

تفاوت با واژه‌های مشابه
weepگریه کردن

رایج. اصطلاح کلی برای گریه؛ sobbing شدیدتر و پرصداتر است.

Common. General word for crying; sobbing is more intense and noisy.

2noun (اسم)common

اسم — هق‌هق

هق‌هقگریه ترک خورده

گریه‌ای بلند و منقطع.

A noisy, convulsive cry.

«هق‌هق‌هایش در سراسر اتاق شنیده می‌شد.»

Her sobs could be heard across the room.

«در صدایش هق‌هقی بود.»

There was a sob in his voice.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000