spat

/spæt/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): spatpast participle (مفعولی): spat-ing (حال): spitting3rd (سوم): spits

فعل — تف کردن

تف کردن

گذشته فعل 'spit' یعنی بزاق را از دهان خارج کردن.

Past tense of 'spit', to eject saliva from the mouth.

«او با عصبانیت روی زمین تف کرد.»

He spat on the ground angrily.

«او داروی تلخ را تف کرد.»

She spat out the bitter medicine.

2noun (اسم)common

اسم — جر و بحث

جر و بحثبگو مگو

یک مشاجره کوچک یا بگو مگو.

A small argument or quarrel.

«آنها درباره پول یک بگو مگوی کوتاه داشتند.»

They had a quick spat over money.

«خواهر و برادرها دعوای کوچکی داشتند اما به زودی آشتی کردند.»

The siblings had a spat but soon made up.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quarrelمشاجره

رایج. وقتی منظور اختلافات کوچک باشد، جایگزین است.

Common. Interchangeable when referring to minor disputes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000